خلاصه کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری
خلاصه کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری
اثر "ماکس وبر"
مقدمه نویسنده: تنها در غرب "علمی" که امروزه مرحله تکامل آن را "معتبر" می دانیم، به وجود آمده است.تمام آموزه های شرقی، فاقد روش منتظم و به طور کلی فاقد مفاهیم عقلانی بوده اند.
به طور مثال چاپ در چین وجود داشته است اما فقط در غرب بود که یک ادبیات چاپی که منحصرا برای چاپ در نظر گرفته شود و موجودیت خود را صرفا" مدیون چاپخانه باشد یعنی "مطبوعات" و "گاهنامه ها" رایج گردید.
"تکاپوی ثروت"، "جست و جوی منفعت" و جست وجو به دنبال پول آنهم حداکثر ممکن، فی نفسه هیچ ربطی به سرمایه داری ندارد و افراد مختلف با موقعیتهای متفاوت در همه اعصار و همه سرزمینها هر جا که شرایط عینی ایجاب کند یا ایجاب کرده باشد، چنین عطشی برای ثروت را از خود نشان می دهند.
حرص بی پایان برای تحصیل ثروت به هیچ وجه با سرمایه داری یکی نیست تاچه رسد با "روح" آن.سرمایه داری می تواند بیشتر با رام کردن این غریزه غیرعقلانی یا لااقل با تعدیل عقلانی آن یکسان باشد. در حقیقت،سرمایه داری مساوی است باجست و جوی منفعت از طریق فعالیتی مستمر،عقلانی و سرمایه دارانه در پی منفعتی همواره تجدید شونده.
عمل سرمایه دارانه را عملی می نامیم که بر انتظار کسب منفعت از طریق بهره برداری از امکانات مبادله، یعنی بر امکانات مسالمت آمیز کسب سود، متکی باشد. تحصیل ثروت از طریق زور از قوانین خاص خود تبعیت می کند و نباید با عملی که متوجه کسب منفعت از امکانات مبادله است در یک مقوله گنجانده شود. اگرتحصیل سرمایه دارانه ثروت به روش عقلانی دنبال شود ،عمل مربوطه باید توسط محاسبه اجزای سرمایه ارزیابی شود.یعنی اگر در این عمل از کالا یا خدمات افراد به عنوان وسیله تحصیل ثروت استفاده منتظم به عمل آید، بیلان نهایی دارایی موسسه بر حسب پول در پایان یک دوره فعالیت باید از سرمایه ای که برای تحصیل ثروت از طریق مبادله به کار رفته است، فزونی نشان دهد.اما این نکات فقط به درجه عقلانیت تحصیل ثروت سرمایه داری مربوط می شود.
در تمام کشورهای متمدن،" سرمایه داری" و موسسات "سرمایه داری" مبتنی بر درجه قابل قبولی از عقلانی شدن محاسبه سرمایه وجود داشته است و موسسه سرمایه داری و کارفرمای سرمایه داری از زمانهای بسیار کهن در جهان پراکنده بوده اند آنهم نه فقط با فعالیتهای موسمی، بلکه با فعالیتی دائمی. اما سرمایه داری فقط در غرب به درجه ای از اهمیت و به گونه ها، واشکال و گرایشاتی دست یافت که هرگز در جای دیگری سابقه نداشته است .ازجمله سازمان عقلانی سرمایه دارانه کار آزاد ، که خارج از مغرب زمین جز به صورت پراکنده وجود نداشته است و در نتیجه می توان گفت که منشاء دانش مغرب زمین نوع ویژه ای از "عقلگرایی" است. در اینجا باید دانست حوزه های عقلانی شده در غرب کدامند و عقلانی شدن آنها در کدام جهت صورت گرفته است. برای فهم این مطالب قبل از هر چیز باید اهمیت بنیادی اقتصاد را به رسمیت بشناسیم و بدانیم که تکامل عقلگرایی اقتصادی رویهمرفته به فنون و حقوق عقلانی بستگی دارد و به قوا و استعدادهای انسان در اختیار کردن انواع معینی از رفتار عقلانی- عملی هم وابسته است.در گذشته ، نیروهای جادویی و مذهبی و نیز ایده های مربوط به تکالیف اخلاقی که بر این نیروها استوار بوده اند ،همواره در زمره مهمترین عناصر شکل دهنده رفتار به شمار آمده اند و هر جا این رفتارها با موانع روحی برخورد کرده اند ،تکامل رفتار عقلانی اقتصادی هم با مقاومتهای سرسختانه درونی مواجه شده اند.
در اینجا به بررسی تاثیر باورهای مذهبی بر پیدایش یک "ذهنیت اقتصادی" پرداخته شده و به عنوان نمونه ، همبستگی های روح زندگی اقتصادی جدید با اخلاق پروتستانیسم ریاضت کشانه انتخاب شده است. هدف از تحقیق هم تعیین روابط مذاهب مهم با اقتصاد و قشربندی اجتماعی در حوزه تاثیر آنها می باشد.
بخش اول
فصل اول
تعلق مذهبی و قشربندی اجتماعی:
آمار اشتغال [دراروپا] نشان می دهند که مدیران و صاحبان سرمایه و نیز نمایندگان تعلیم دیده اقشار فوقانی کارگری و حتی کارکنان فنی و بازرگانی شرکتهای جدید که از آموزش بالایی برخوردارند،اغلب به فرقه پروتستان تعلق دارند. البته سهم نسبی افزونتر پروتستانها در مالکیت سرمایه، مدیریت و رده های فوقانی کارگری در شرکتهای بزرگ صنعتی و تجاری را میتوان معلول شرایطی تاریخی مربوط به گذشته های دور دانست که در آن شرایط تعلق مذهبی نه علت ،بلکه تا حدود معینی معلول پدیده های اقتصادی به نظر می رسید.عهده دار شدن نقشهای اقتصادی از یک سو مستلزم مالکیت سرمایه و از سوی دیگر مستلزم تحصیلات پرهزینه و اغلب مستلزم هر دوی آنهاست و اینها امروزه به برخورداری از ثروت موروثی یا دست کم به تمول معینی وابسته اند.
در قرن شانزدهم ،بسیاری از مناطق ثروتمند که از توسعه یافته ترین اقتصاد برخوردار بوده اند و به خصوص تعداد زیادی از شهرها ی ثروتمند به آیین پروتستان درآمدند که پیامدهای آن حتی هنوز هم موقعیت پروتستانها در مبارزه برای حیات اقتصادی را تقویت می نماید.
از این رو ،این سئوال مطرح می شود که تمایل شدید به انقلاب در کلیسا ،در پیشرفته ترین مناطق اقتصادی بر چه مبنایی استوار است؟بدون شک رهایی از سنتگرایی اقتصادی عامل مهمی به نظر می رسد که باید تمایل به شک در سنت مذهبی و قیام علیه مراجع سنتی را تقویت نماید.
در بعضی مناطق [از جمله مجارستان] تفاوت قابل ملاحظه ای در نوع تحصیلات"متوسطه" که اولیای کاتولیک و پروتستان برای فرزندانشان مقرر می کنند مشهود است.بدون شک علت پایین بودن درصد تعداد کاتولیکها در میان محصلان و دیپلمه های مراکز آموزش "متوسطه" نسبت به کل جمعیت آنها را می توان به حساب تفاوتهای مهم در ثروت موروثی گذاشت.
کارخانه ها هم کارگران خود را از میان شاگردان پروتستان برمیگزینند زیرا شاگردان کاتولیک علاقه شدیدتری به باقی ماندن در پیشه وری از خود نشان میدهند و بنابراین به استادکار تبدیل می شوند،در حالی که پروتستانها غالبا جذب کارخانه ها شده و در آنجا در رده های فوقانی کارگران تعلیم دیده و پستهای مدیریت را اشغال می نمایند.علت این امر خصوصیات روحی حاصل از محیط و نوع تربیتی است که فضای مذهبی زادگاه یا محیط خانوادگی القا می کند که در انتخاب شغل و در سرنوشت آتی افراد نقش تعیین کننده دارد.
در نتیجه این حقیقتی است که پروتستانها چنان گرایش خاصی به عقلگرایی اقتصادی از خود نشان داده اند که کاتولیکها در مواضع مشابه هرگز از خود نشان نداده اند. بنابراین،دلیل این تفاوت رفتار را باید عمدتا" در خصلت ذاتی و پایدار عقاید مذهبی و نه صرفا" در اوضاع و احوال ظاهری و گذرای تاریخی- سیاسی آنها جست و جو کرد.
پس در اینجا در پی یافتن آن عناصر خاصی از این مذاهب برمی آییم که تفاوت فوق در رفتار را موجب شده اند.
خصلت "تارک دنیایی" و ریاضت کشانه تر کاتولیسم علت بی اعتنایی شدیدتر معترفان این طریقت به نعم دنیوی است. کاتولیکها با محکوم کردن"مادیگرایی" که نتیجه دنیوی شدن همه شئون زندگی توسط پروتستانیسم است،به مقابله برمی خیزند اما به نظر می رسد تمام فرق پروتستان با نیرویی یکسان در این جهت عمل نکرده اند و کالونیسم قوی ترین تاثیر را در تکامل روحیه سرمایه داری گذاشته است.
فصل دوم
"روح" سرمایه داری:
در واقع این ایده غریب- که امروزه برای ما کاملا" عادی است- یعنی عمل به تکلیف از طریق انجام شغل یا وظیفه ای که شخص می باید نسبت به مضمون فعالیت "شغلی" خویش، صرفنظر از نوع شغل و بویژه صرفنظر از اینکه از طریق استفاده از قوای شخص یا استفاده از مکنت مادی (نظیر "سرمایه") او صورت گیرد، احساس کند ایده شاخص "اخلاق اجتماعی" فرهنگ سرمایه داری و به یک معنا شالوده آن را تشکیل می دهد.
اقتصاد سرمایه داری کنونی دنیای عظیمی است که فرد در آن متولد می شود و این نظم اقتصادی خود را به او همچون زیست گاهی تغییرناپذیر که وی باید در آن زندگی کند، تحمیل می کند.این اقتصاد فرد را تا جایی که در نظام روابط بازاری درگیر است به توافق با قواعد سرمایه داری وادار می نماید.تولید کننده ای که در درازمدت خلاف این قواعد عمل کند ناگزیر از صحنه اقتصادی حذف خواهد شد. درست همانطور که کارگری که نمی تواند یا نمی خواهد خود را با این قواعد سازگار نماید،بیکار به وسط خیابان پرتاب خواهد شد.
بنابراین، سرمایه داری امروزی که بر حیات اقتصادی استیلا یافته است از طریق روش اقتصادی انتخاب اصلح، عمال اقتصادی مورد نیاز- کارفرما و کارگر- را تربیت و انتخاب می کند. اما در اینجا می توان محدودیتهای ایده " گزینش" را به عنوان وسیله ای برای تبیین پدیده های تاریخی بخوبی لمس نمود.برای اینکه این گونه روش زندگی و این طرز تلقی از شغل که این چنین با خصوصیات سرمایه داری مطابقت دارد اصولا" بتواند "انتخاب شود" یعنی بتواند بر طرز تلقیهای دیگر غلبه کند البته باید نخست در جایی پدیدار شود، اما نه در نزد افراد جداگانه و منفرد، بلکه به عنوان نگرشی مشترک در گروههای انسانی.
مهمترین دشمنی که "روح" سرمایه داری به عنوان سبک با قاعده ای از زندگی به شکل نوعی "اخلاق" ناچار بود در صف اول با آن مباررزه کند، همان طرز تلقی و سلوکی بود که میتوان آن را "سنتگرایی" نامید.
مسئله بررسی نیروهای محرکه گسترش سرمایه داری جدید در وهله اول مسئله منشاء کمیت سرمایه داری برای فعالیت سرمایه دارانه نیست،بلکه قبل از هر چیز مسئله رشد روح سرمایه داری می باشد.هر جا که این روح شکوفا شود و قادر به تثبیت خود باشد، سرمایه و منابع پولی خویش را به عنوان وسیله عمل خود خلق می نماید، اما عکس آن صادق نیست.
امروزه کمتر،رابطه ای میان باورهای مذهبی و سلوک زندگی به چشم می خورد. کسانی که امروزه از روح سرمایه داری اشباع هستند معمولا" اگر خصومتی با کلیسا نداشته باشند لااقل نسبت به آن بی تفاوتند. تصور پارسایی ملال آور بهشت برای طبع پویای آنان جاذبه چندانی ندارد؛ مذهب از نظر آنها وسیله دور کردن انسانها از فعالیتهای دنیوی محسوب می شود. اگر از آنها بپرسید"معنای" فعالیت بی قرارشان چیست و چرا هرگز به آنچه دارند را ضی نمی شوند-سئوالی که برای کسانی که صرفا" به زندگی دنیوی متوجهند بی معنی می نماید-در صورت داشتن پاسخ چنین جواب خواهند داد:"به خاطر اولاد و نوه هایم تلاش می کنم." اما چون این انگیزه صرفا" مختص آنها نیست بلکه فرد سنتگرا را نیز برمی انگیزد، به طور دقیق تر پاسخ خواهند داد که کار توام با فعالیت بی وقفه به عنصر ضروری زندگی آنان تبدیل شده است و در واقع تنها انگیزه ممکن همین است.با وجود این، اگر از دیدگاه سعادت فردی به این مسئله بنگریم، روشن می شود که چنین سلوکی که در آن، انسان در خدمت کار خود قرار می گیرد تا چه حد غیر عقلانی است. البته بدیهی است که تمایل به برخورداری از قدرت و حیثیت اجتماعی که از تبعات ثروت است نیز در این امر موثر است.
امروزه با توجه به سازمانهای سیاسی،حقوقی و اقتصادی فردی موجود، با اشکال سازمانی و ساختار خاص اقتصاد کنونی،روح سرمایه داری را می توان نتیجه محض تطبیق دانست.
فصل سوم
مفهوم Beruf از دیدگاه لوتر: (هدف پژوهش)
در واژه آلمانی Beruf و شاید واضح تر از آن در واژه انگلیسی calling لااقل به طور ضمنی، یک مفهوم مذهبی به معنای تکلیفی که از جانب خدا مقرر گردیده نهفته است.
اگر تاریخ این واژه را دنبال کنیم ،به نظر می رسد که نزد اقوام کاتولیک و نه نزد اقوام دوره کلاسیک باستان هیچ اصطلاحی با مضمونی مشابه آنچه آلمانی ها Beruf (به معنای رسالت زندگی ، حوزه مشخص کار فرد) می نامیم،شناخته شده نبوده است، در حالی که چنین اصطلاحی نزد تمام اقوام پروتستان وجود داشته است. به نظر میرسد در ترجمه لوتر از انجیل این واژه در معنای دقیق امروزی آن اول بار در آیاتی از عیسی سیره به کار رفته باشد.از آن پس ،این واژه به سرعت در زبان عامیانه همه اقوام پروتستان معنای امروزی خود را کسب کرده است.
همانند این واژه ،اندیشه آن هم جدید و محصول نهضت اصلاح کلیسا [رفرم] است و این اندیشه تلقی انجام تکلیف در مشاغل دنیوی به مثابه عالی ترین مضمونی که فعالیت اخلاقی فرد به طور کلی می تواند به خود بگیرد،است.همین تلقی بود که ناگزیر به فعالیت دنیوی روزمره معنایی مذهبی بخشید و مفهوم Beruf را نخستین بار بدین معنا خلق کرد.بنابراین، مفهوم Beruf بیانگر آن جزم محوری همه شاخه های پروتستانی گردید که تقسیم کاتولیکی احکام اخلاقی به دستورات و ارشادات،آن را طرد می نمود.زندگی خداپسندانه نه با فراتر رفتن از اخلاقیات دنیوی و توسل به ریاضت کشی زاهدانه، بلکه فقط با انجام وظایف دنیوی که جایگاه هر فرد در زندگی برای وی مقرر کرده است، میسر می باشد و این همان "تکلیف"[Beruf] اوست.
لوتر این اندیشه را در نخستین دهه فعالیت اصلاحگرانه خویش گسترش داد. او در آغاز کاملا" مطابق با سنت غالب قرون وسطایی ، کار دنیوی را خواست خدا ،اما امر جسمانی تلقی می کرد که گرچه شرط طبیعی و اجتناب ناپذیر حیات ایمانی است، اما مثل خوردن و نوشیدن از نظر اخلاقی فی نفسه خنثی به شمار می رود. اما با تکامل مفهوم "ایمان یگانه طریق رستگاری" با همه پیامدهای آن و نتیجه منطقی آن، یعنی ضدیت فزاینده اش با "شورای انجیلی" رهبانان کاتولیک که "کارگزاران شیطان" شمرده می شدند، مفهوم شغل به عنوان تکلیف اهمیت بیشتری کسب کرد.شیوه زندگی راهبانه نه فقط به عنوان وسیله توجیه فرد در پیشگاه خدا بی ارزش شمرده شد، بلکه به نظر لوتر ثمره فقدان نوعدوستی خودپرستانه ای بود که انسان را از تکالیف دنیوی خود غافل کرده است. بالعکس،شغل دنیوی به عنوان تکلیف به نظر وی جلوه خارجی عشق به همنوع بود و بدین نحو توجیه می شد که تقسیم کار،هر فرد را به کار کردن برای دیگران وادار می نماید؛لوتر این توجیه ماهیتا" اسکولاستیکی را بزودی کنار گذاشت و حکمی را که با تاکید فزاینده حفظ کرد این بود که انجام وظایف دنیوی در هر شرایطی یگانه طریق زندگی خداپسندانه است و این طریق و فقط این طریق مرضی خداست و از این رو همه مشاغل مشروع در نظرخداوند از ارزش مطلقا" یکسانی برخوردارند.تردیدی نیست که توجیه اخلاقی زندگی شغلی دنیوی یکی از مهمترین نتایج نهضت کلیسا و بخصوص شخص لوتر است. مرجعیت انجیل که لوتر گمان می کرد اندیشه Beruf را از آن اخذ کرده است، رویهمرفته موافق تفسیری سنتگرایانه از این واژه بود؛ بخصوص گرچه در عهد عتیق تمایلی به فراتر رفتن از اخلاقیات دنیوی در شرح حال پیامبران حقیقی به چشم نمی خورد و در موارد دیگر نیز فقط اشاراتی پراکنده مشاهده می شود، با وجود این، این کتاب حاوی یک ایده مذهبی کاملا" مشابه با این معنای سنتگرایانه بود؛ بدین معنی که هر کس باید به "رزق" خود بسنده کند و بی خدایان را در تکاپوی کسب سود رها نماید و این معنای تمام عباراتی است که در این کتاب مستقیما" به مشغله های دنیوی مربوط می شوند.
بنابراین،برای لوتر مفهوم Beruf مفهومی سنتگرایانه باقی ماند. شغل چیزی است که انسان باید آن را چونان فرمان خدا بپذیرد و خود را با آن "سازگار" نماید.این صبغه سنتگرایانه ایده دیگر موجود را که شغل یک تکلیف و شاید یگانه تکلیفی است که خدا برای انسان مقرر کرده است، در محاق قرار داد.
بتابراین، تنها نتیجه اخلاقی که مستقیما" حاصل شد نتیجه ای منفی بود، یعنی اگرچه تبعیت وظایف دنیوی از وظایف ریاضت کشانه ملغا شد، اما در همان حال تبعیت از مافوق و تسلیم به وضع موجود زندگی تبلیغ می گردید.گرچه نهضت اصلاح کلیسا [رفرماسیون] بدون تکامل مذهبی شخص لوتر غیرممکن بود و از نظر معنوی مدتها تحت تاثیر شخصیت وی قرار داشت، ولی بدون کالونیسم دستاورد لوتر نمی توانست از دوام و عینیت برخوردار گردد.اما علت بیزاری مشترک کاتولیکها و لوتریها از کالونیستها نیزتا حدودی بر همین ویژگیهای اخلاقی کالونیسم استوار بود. در همان نگاه نخست هم می توان دریافت که رابطه ای که کالونیسم میان حیات دینی و کسب و کار دنیوی برقرار می کند با رابطه موجود در آیین کاتولیک یا در آیین لوتر بسیار متفاوت است.حتی در ادبیات ملهم از انگیزه های صرفا" دینی هم این مطلب آشکار است.
هدف از انجام این پژوهش هم تعیین سهم نیروهای مذهبی در شکل گیری "روحیه سرمایه داری" است .
بخش دوم
فصل اول
بنیادهای مذهبی ریاضت کشی دنیوی:
در طول تاریخ چهار شکل اصلی پروتستانیسم ریاضت کشانه وجود داشته است:
1-کالونیسم:به ویژه به صورتی که در قرن هفدهم در محدمده اصلی زیر نفوذ آن یعنی در اروپای غربی شکل گرفت.
2-پیتیسم
3-متودیسم
4-فرقه هایی که از جنبش باپتیسم نشات گرفتند.
متودیسم،که اول بار در اواسط قرن هجدهم در درون کلیسای رسمی انگلستان شکل گرفت،از نظر بنیانگذارانش نه تنها حرکتی به منظور تشکیل یک کلیسای جدید،بلکه برای نوعی تجدید حیات روح ریاضت کشانه در درون کلیسای کهنه بود. این جنبش فقط در طی تکامل خود و بویژه با گسترش به امریکا ،از کلیسای آنگلیکان جدا شد.
پیتیسم،که نخست در انگلستان و بویژه در هلند بر پایه کالونیسم رشد کرد، با پیوندهایی نامحسوس رابطه خود را با راست دینی[ارتدکسی] مذهبی حفظ کرد و فقط با سایه روشنهای خفیفی از آن متمایز می شد تا اینکه در اواخر قرن هفدهم، تحت تاثیر اشپنر، جذب لوتریانیسم گردید؛هر چند نتوانست بخوبی با مبانی جزمی آن سازگار شود.پیتیسم به صورت جنبشی در درون کلیسای لوتری باقی ماند و فقط بخشی از اخوان موراوی ،که تحت نفوذ زینزندورف و بقایای تاثیر هوسیتها و کالونیستها قرار داشتند ،علیرغم میل خود برای حفظ خویش همانند متودیسم مجبور به تشکیل فرقه خاصی گردیدند.
کالونیسم و باپتیسم در آغاز تکامل خود آشکارا معارض یکدیگر بودند، لیکن در باپتیسم پایان قرن هفده پیوندهای نزدیکی با یکدیگر برقرار کردند؛ حتی در فرق استقلال طلب انگلستان و هلند در آغاز قرن هفدهم گذار از یکی به دیگری بسیار نامحسوس بود.همانطور که پیتیسم نشان می دهد، گذار به لوتریانیسم نیز به آرامی صورت گرفت و همین امر در مورد کالونیسم و کلیسای آنگلیکان نیز صادق است؛ گرچه هم از نظر خصوصیات ظاهری و هم از جهت روحیه پیگیرترین معتقدان آن، کلیسای آنگلیکان با کاتولیسیسم سنخیت بیشتری دارد.
باید توجه داشت که اختلافات جزمی، حتی مهمترین آنها مانند اختلافاتی که بر سر آموزه های تقدیر و رستگاری پدید آمد،به پیجیده ترین شکل با هم ترکیب می شدند و از همان آغاز قرن هفدهم پیوسته از حذف وحدت کلیسا ممانعت می کردند.
بعلاوه ،دستورات اخلاقی مشابه می توانند با مبانی جزمی بسیار متفاوتی پیوند داشته باشند. رسائل برجسته ادبی در باب آمرزش روح، بخصوص توضیح المسائلهای فرق گوناگون ،به مرور زمان متقابلا" بر هم تاثیر گذاشته و علی رغم تفاوتهای بسیار آشکار در سلوک عملی شباهتهای فراوانی میان آنها به چشم می خورد.
الف-کالونیسم:
باوری که در قرن شانزده و هفده در پیشرفته ترین کشورهای متمدن سرمایه داری یعنی هلند، انگلستان و فرانسه کشمکشهای عظیم سیاسی و فرهنگی را دامن زد، "کالونیسم " بود.
آموزه "تقدیر" شاخص ترین جزم این مذهب به شمار می رفت.این جزم، نهضت فرهنگی ای را که تحت رهبری اولدنبارنولت بود در هم شکست؛ انشعاب در کلیسای انگلستان در زمان جیمز اول پس از پدید آمدن اختلافات عقیدتی میان سلطنت و پیوریتانها دقیقا" بر سر همین آموزه ،اجتناب ناپذیر گردید.این جزم بارها از جانب مقامات حکومتی به عنوان عنصر اصلی خطر سیاسی کالونیسم مورد حمله قرار گرفت و همین آموزه بود که در قرن هجده و نوزده موجب انشعابات کلیسا گردید و به شعار جنگی بیداریهای عظیم جدید مبدل شد.
از نظر کالون،خدا برای انسان نیست، بلکه انسان برای خداست.کل حقیقت و البته این واقعیت که جزء کوچکی از بشریت به رستگاری ابدی فراخوانده شده است، تنها به عنوان وسیله ای در خدمت هدف تجلی عظمت خداوند معنی دارد. اطلاق معیارهای "عدل " دنیوی به احکام قاهرانه الهی بی معناست و وهنی به عظمت او به شمار می آید؛ زیرا او و فقط او آزاد است ،یعنی تابع هیچ قانونی نیست. احکام خدا فقط تا جایی
که او بخواهد برای ما مفهوم یا حتی معلوم می شوند. به نظر کالون، ما فقط می توانیم به همین اجزای پراکنده از حقیقت ابدی متوسل شویم و هر چیز دیگر، منجمله معنای سرنوشت فردی ما، در رازی تیره مکتوم است که رسوخ در آن ناممکن و پرسش از آن جسارت به شمار می آید. هر مخلوقی با ورطه ای عبورناپذیر از خدا جدا شده و فقط شایسته مرگ ابدی است، مگر اینکه خداوند برای ستایش عظمت خویش حکم دیگری مقرر کرده باشد.ما فقط واقفیم که بخشی از بشر آمرزیده خواهد شد و بخشی دیگر ملعون باقی خواهد ماند.
این آموزه، به واسطه خصلت به غایت غیرانسانی آن باید قبل از هر چیزی یک نتیجه برای زندگی نسلی که تسلیم استحکام فوق العاده آن شد در بر می داشت:" احساس بی سابقه تنهایی درونی فرد".انسان این عصر برای دستیابی به مهمترین هدف زندگی یعنی رستگاری مجبور بود راه خود را به تنهایی بپیماید تا با سرنوشتی که از ازل برای او مقدر شده بود، روبه رو گردد. هیچ کس نمی توانست به او کمک کند: نه کشیش، زیرا فرد برگزیده کلام خدا را فقط با روح خویش درک می کند؛ نه آیین مذهبی، زیرا گرچه شعایر دینی از جانب خدا برای افزایش عظمت او مقرر شده است و از این رو رعایت دقیق آنها واجب است، اما این شعایر وسیله نیل به رستگاری نبوده ،بلکه فقط از نظر ذهنی "معونه خارجی" ایمان به شمار می آیند.نه کلیسا،زیرا گرچه این اعتقاد وجود داشت که"فوق کلیسا هیچ رستگاری نیست"،به این معنی که فردی از کلیسا دوری کند هرگز در شمار برگزیدگان خدا قرار نخواهد گرفت.
این روند عظیم در تاریخ مذاهب یعنی "جادو زدایی" از جهان،که با پیامبران قدیم عبرانی آغاز شد و همراه با تفکر علمی هلنی کلیه شیوه های جادویی برای رستگاری را به مثابه خرافه و گناه برانداخت،در اینجا به نتیجه نهایی خود رسید.از آن جمله عدم انجام هر گونه آیین مذهبی در مراسم تدفین و به خاک سپاری مردگان بدون سرود و تشریفات مذهبی بود تا از بروز هر گونه "خرافه" و اعتقاد به تاثیر جادو و مناسک در آمرزش جلوگیری کند. در نتیجه، نه تنها هیچ وسیله جادویی،بلکه به طور کلی هیچ وسیله ای برای رستگاری کسانی که خداوند باب رحمت خود را بر آنها بسته بود، وجود نداشت.
بطور خلاصه زهد اخلاقی در آیین کالونیسم متضمن سه وظیفه مهم است:
1-اولین وظیفه کار است.بنابراین تنبلی،بیکارگی و بطالت از گناهان کبیره محسوب می گردد،زیرا این گناهان در حقیقت به معنای تمرد از مشارکت در حکومت خدایی است و هر فرد معتقد می بایستی سهم خود را در حکومت پروردگار با انجام جدی و موثر وظایفی که به او محول شده است ادا نماید،چرا که در آیین کالونیسم کار به منزله مشارکت لازم و مثبت انسان در تجلی عظمت و جلال خداوند تلقی می گردد و بنابراین فقط کافی نیست که کاری انجام گیرد، بلکه کار باید خوب و بویژه در راه هدفهای مفید و تولیدی انجام گیرد.
از طرف دیگر کار باید به صورت پیوسته و دایم باشد، بنابراین بایستی از اوان کودکی مفهوم کار را به کودک تلقین نمود و به او این مطلب را آموخت که انسان در تمام مدت زندگی اش بدون درنگ و توقف باید به کار ادامه دهد.
2-دوم آنکه فرد مومن باید دارای زندگی سخت و دشوار باشد.آنچه را که باعث نوازش و تحریک احساسات می شود باید از خود دور کرد و این نه فقط تمام اشکال رفاه مادی است، بلکه هنر،موسیقی،شعر و ادبیات را نیز شامل می گردد. اگر در نتیجه کار، فرد مومن، ثروتی جمع آوری نمود،این ثروت نباید صرف رفاه و لذت و تفریح وی گردد و یا به طریقی برای خریدن رستگاری خرج شود، مومن باید از زندگی پرتجمل و اسراف بپرهیزد ،همچنان که خست را نیز نباید پیشه خود سازد.به عبارت دیگر او باید نه مسرف باشد و نه مال اندوز،بلکه بایستی ثروت خود را در راه فعالیتهای تولیدی جدیدی به کار اندازد و چون انسان تنها مباشر و ناظر اموال و ثروت این دنیاست، بنابراین باید طبق تمثیل کتاب مقدس، تا آنجا که قدرت و توانایی کار دارد این ثروت را به کار اندازد و از آن بهره برداری نماید.
3-بر اساس این تعالیم، علم تجربی ، وسیله ای است برای درک آثار پروردگار. هر مومنی باید از حداقل آموزش برخوردار باشد تا بتواند گفته های خداوند را بخواند و اگر برایش امکان داشته داشته باشد، باید در زمینه علوم طبیعی نیز به مطالعه بپردازد تا بزرگی و فرزانگی خداوند از طریق آثارش بر او روشن و مبرهن گردد.
ب- پیتیسم:
از نظر تاریخی نقطه عزیمت نهضت ریاضت کشانه ای که معمولا" "پیتیسم" نامیده می شود در همه جا عقیده "تقدیر الهی" بوده است.تا جایی که این نهضت در چارچوب کلیسای اصلاح شده باقی مانده است، تقریبا" غیرممکن است مرز مشخصی میان کالونیستهای پیتیست و غیرپیتیست ترسیم کرد.تقریبا" تمام نمایندگان برجسته پیوریتانیسم گهگاه در زمره پیتیستها به شمار آمده اند.حتی می توان مجموعه روابط میان ایده تقدیر و ایده اثبات [ایمان] را تداوم پیتیستی آموزه اصیل کالون تلقی نمود.
پیتیسم به واسطه بدگمانی عمیق خود نسبت به کلیسای متالهین که به طور رسمی تعلق خود را به آن حفظ می کرد ، کوشید تا پیروان "رفتار پارسایانه" را در "دیرهای کوچک" بریده از جهان جمع کند. پیتیسم می خواست کلیسای نامرئی برگزیدگان را بر روی زمین مرئی سازد و اعضای آن بی آنکه فرقه ای جداگانه تشکیل دهند، کوشیدند در چنین جماعتی به گونه ای زندگی کنند که از وسوسه های دنیوی مصون مانده و در همه امور توسط خواست و اراده خدا هدایت شوند.
می توان گفت که جنبه احساسی مذهب همان خصلت تعیین کننده "پیتیسمی" است که در کلیسای اصلاح شده تکامل یافته است، زیرا این عنصر احساسی دیانت عملی را به جای پرداختن به مجاهده ریاضت کشانه برای تضمین آخرت به سوی تلاش برای برخورداری از آمرزش در همین جهان هدایت کرد. احساس فرد مومن می توانست چنان تشدید شود که دیانت علنا" خشلتی هیستریک به خود بگیرد و تناوب میان حالات نیمه آگاهانه خلسه مذهبی و فرارسیدن دوره های فرسودگی عصبی که به مثابه "دوری" از خدا حس می شد در ضدیت مستقیم با انضباط سختگیرانه و دقیقی که زندگی منظم و پاسایانه پیوریتانی را بر مومن تحمیل می کرد،قرار داشت. نتیجه آن، تضعیف "تحریمهایی" بود که از شخصیت عقلی فرد کالوینیست در مقابل "انفعالات" او حراست آن می نمود. همچنین ،نفی جسم توسط کالوینیسم در شکل عاطفی آن می توانست به فلج شدن قدرت فعالیت در زندگی شغلی بینجامد. اندیشه تقدیر نیز آنگاه که بر خلاف تمایلات اصیل کالوینیسم موضوع تعمق احساسی قرار می گرفت با خطر تبدیل به فاتالیسم روبه رو می شد و بالاخره میل به جدا کردن متقیان برگزیده از باقی جهان همراه با تقویت شدیدا" عاطفی آن می توانست به شکلی از زندگی جماعتی راهبانه با خصلت نیمه کمونیستی ،که پیتیسم مکررا" در کلیسای اصلاح شده به وجود آورده است،منجر شود.
در واقع،پیتیسم چیزی نیست جز نفوذ یک سبک زندگی منظما" تحت مراقبت و نظارت یعنی ریاضت کشانه در قلمرو دیانت غیرکالونیستی.با این حال ، تا جایی که عنصر عقلانی و ریاضت کشانه پیتیسم برتری خود را بر جزء احساسی آن حفظ کرده است. ایده هایی که در این نظرگاه اساسی به شمار میروند،عبارتند از 1-ارتقای منتظم تقوای شخص به درجه همواره عالی تری از قطعیت و کمال تحت کنترل قانون، نشانه آمرزش است. 2-مشیت الهی از طریق کسانی "عمل می کند" که چنین کمالی را تحصیل کرده باشند، بدین معنا که خداوند در صورت انتظار صبورانه و تصمیم گیری به قاعده ایشان، مشیت خود را با اشاره به آنان القا می نماید.
بالاخره ،پیتیسم موجب برپایی اشرافیت از نو تولد یافتگان مبتنی بر رحمت خاص خداوند با تمام نتایج روانشناختی آن گردید.
بنابراین کاملا" روشن است که جهتگیری برای ارضای باطنی و عاطفی نیازهای مذهبی در زمان حال هر انگیزه ای را که به عقلانی شدن عمل دنیوی می انجامید با نظری منفی می نگریست، در حالی که برگزیدگان کالونیست به دلیل نیاز به آمرزش خود و دلمشغولی انحصاری به آخرت آن را با نظری مثبت می نگریستند. فضایل پرورش یافته توسط پیتیسم بیشتر فضایل کارمندان، کارکنان،کارگران و تولیدکنندگان خانگی "وفادار" به حرفه خویش و نیز فضایل صاحبکارانی با احساسات پدرسالارانه و تواضع خداپسندانه نسبت به زیردست بوده است. برعکس، سنخیت اختیاری کالونیسم با قانون گرایی سختگیرانه و تلاش فعالانه کارفرمای سرمایه دار و بورژوا هویدا می شود.و در نهایت، پیتیسم، صرفا" احساس یک تفنن مذهبی برای "طبقات تن آسا" به شمار می رود.
ج-متودیسم
ترکیب روحیه مذهبی احساسی، اما کماکان ریاضت کشانه ،با بی تفاوتی فزاینده نسبت به مبانی جزمی ریاضت کشی کالونیستی و حتی طرد آنها مشخصه "متودیسم" می باشد. نام این نهضت به خودی خود نمایانگر خصلت ویژه ای اسست که معاصران برای پیروان این فرقه قائل بوده اند؛ یعنی ماهیت منتظم و "با قاعده" [متودیک] رفتار به منظور حصول "یقین به آمرزش" در این نهضت نیز از آغاز همین خواست در مرکز فعالیتهای دینی قرار داشت و موضع محوری خود را کماکان حفظ کرد.علی رغم همه اختلافات موجود ،نوعی سنخیت انکارناپذیر میان این فرقه و بعضی گرایشات پیتیسم آلمانی به چشم می خورد.
به نظر می رسد که متودیسم هم مثل اخلاق پیتیسم بر پایه ای متزلزل قرار دارد. اما مجاهده برای یک زندگی عالی تر، برای یک "سعادت ثانی" ،همچون نوعی جایگزین برای آموزه تقدیر در خدمت متودیسم قرار می گرفت.
در متودیسم، خصلت اساسا" کالونیستی احساس مذهبی به صورت تعیین کننده باقی ماند.
در این پژوهش، می توانیم متودیسم را نادیده بگیریم، زیرا این محصول متاخر،هیچ نکته جدیدی به روند تکامل ایده شغل [Beruf ] اضافه نکرد.
د-فرقه های باپتیستی
پیتیسم اروپای قاره ای و متودیسم مردمان آنگلوساکسون از نظر محتوای اعتقادی و نیز از نظر تحول تاریخی شان پدیده های ثانوی به حساب می آیند. برعکس، دومین عامل مستقل در ریاضت کشی پروتستانی، غیر از کالونیسم، را باید نهضت باپتیستی [تعمیدی] و فرقه هایی که در قرون 16 و 17 مستقیما" از آن نشات گرفتند یا طرز فکر دینی آن را اختیار کردند، نظیر باپتیستها ،منونیتها و قبل از همه کویکرها ،دانست. در این فرقه ها با تجمعاتی مذهبی روبه روییم که اخلاقیاتشان بر شالوده هایی اصولا" متفاوت از مبانی تعالیم کالوینیستی استوار است.
رویکرد باپتیستی بیشتر عبارت بود از حصول آمرزش باطنی و روحی که توسط الهام فردی ،عمل روح الهی در فرد و فقط به این طریق تحقق می یافت. هرکس می توانست این الهام را دریافت کند، فقط می بایستی صبر و انتظار پیشه کند، به روح القدس امیدوار باشد و به هیچ روی با دلبستگی معصیت آمیز به دنیا در مقابل آمدن وی مقاومت ننماید. در نتیجه، ایمان به معنای شناخت تعالیم کلیسا یا بهره مندی از رحمت الهی از طریق توبه جای خود را به احیای تعالیم مسیحیت اولیه در باب انفاس قدسی سپرد. پرهیز شدید از "دنیا" - یعنی ترک هر رابطه ای با مردم دنیا که مطلقا" ضروری نباشد – همراه با شدیدترین حاکمیت احکام کتاب مقدس [انجیل سالاری] به معنای الگو گرفتن از زندگی نخستین نسلهای مسیحی نتایجی بود که برای اولین در جوامع باپتیستی حاصل شد و مادامی که روحیه قدیمی زنده بود این قاعده دنیا گریزی هرگز به تمامی ناپدید نگردید.
فرقه های باپتیستی، اصل امتناع مطلق از هرگونه "مخلوق پرستی" [عبودیت جسم] را که به مثابه خدشه ای به حمد و ثنای خدا که فقط شایسته اوست، می باشد و با اندکی اختلاف در کالونیسم ریشه دارد و اهمیت تعیین کننده آن همیشه خود را نشان داده است،حفظ کرده اند.
در فرقه های باپتیستی، تحت تاثیر عوامل مختلف، علاقه به اشتغالات اقتصادی به شدت افزایش یافته بود و در وهله اول به صورت امتناع از پذیرش مسئولیتهای عمومی جلوه کرد. اما این اصل حتی پس از متروک شدن، تاثیرات عملی خود را لااقل نزد منونیتها و کویکرها حفظ کرد، زیرا امتناع از حمل اسلحه یا ادای سوگند،صلاحیت انجام هرگونه وظیفه عمومی را سلب می نمود. در عین حال، اهمیت عظیمی که آموزه باپتیستی رستگاری،برای کنترل رفتار از طریق آگاهی به مثابه الهام الهی به فرد قائل بود به رفتار شغلی باپتیستها خصلتی می بخشید که برای تکامل بعضی جوانب سرمایه داری تعیین کننده بود.
فصل دوم
ریاضت کشی و روح سرمایه داری:
در آثار پروتستانی، آنچه واقعا" از نظر اخلاقی محکوم است تن آسایی در اثر دارایی، التذاذ از ثروت و پیامدهای آن یعنی بطالت و وسوسه های جسمانی و پیش از هر چیز انحراف از جست و جوی یک زندگی پرهیزکارانه است. در واقع، دارایی فقط تا جایی که خطر تن آسایی در بر دارد مورد سوءظن است.بناراین،آرامش ابدی اهل تقوا در آخرت حاصل می شود و در روی زمین انسان باید برای تامین رستگاری خود "تا فرصت باقی است در انجام کارهای آن کس که او را فرستاده است، بکوشد". بنابر اراده آشکار و بی ابهام خداوند، نه تن پروری و التذاذ ،بلکه فقط فعالیت است که به افزایش عظمت وی یاری می رساند. بنابراین، اتلاف وقت اولین و در اصل سنگین ترین معاصی است.عمر انسان بغایت کوتاه و برای "حتمی ساختن" رستگاری انسان بسیار گرانبهاست. اتلاف وقت در معاشرت، در "گفتگوهای بی ثمر"،در تجملات و حتی در خطاب بیش از اندازه لازم برای سلامتی،یعنی شش تا حداکثر هشت ساعت، مستوجب محکومیت مطلق اخلاقی است.وقت بی نهایت گرانبهاست،زیرا هر ساعتی از آن که تلف شود برای افزایش عظمت خدا کاسته شده است.ازاین رو، تفکر منفعلانه نیز لااقل وقتی که به زیان کار روزانه شخص تمام شود،بی ارزش و حتی مستقیما" قابل نکوهش است، زیرا این کار کمتر از اجرای فعالانه اراده خداوند از طریق انجام شغل مرضی خدا واقع می شود.
بنابراین،ثروتت نتها وقتی از نظر اخلاقی مذموم است که وسوسه ای برای بطالت و التذاذ گناه آلود از زندگی باشد و جست و جوی آن فقط هنگامی مذموم است که با نیت زندگی شاد و غفلت آمیز در آتیه توام باشد. اما به عنوان انجام وظیفه شغلی نه فقط اخلاقا" مجاز، بلکه عملا" واجب است.
همانطور که تاکید بر اهمیت ریاضت کشانه شغل ثابت یک توجیه اخلاقی برای تقسیم کارتخصصی فراهم کرد، تعبیر کسب سود به عنوان امری موافق با مشیت خداوند نیز فعالیت سوداگر را توجیه نمود.
بنابراین، ریاضت کشی دنیوی پروتستانی ،با قدرت علیه التذاذ خودانگیخته از دارایی عمل می کرد و مصرف بویژه مصرف تجملات را محدود می نمود. در عوض ،تاثیر روانشناختی آن، آزاد ساختن مال جویی از نواهی اخلاقیات سنتگرا بود و آن قیود تکاپو به دنبال ثروت را نه فقط از طریق مشروعیت بخشیدن به آن درهم شکست،بلکه آن را همچون خواست مستقیم خدا تلقی کرد. مبارزه علیه وسوسه های جسمانی و دلبستگی به نعم خارجی، به هبچ وجه علیه ثروت اندوزی عقلایی نبود، بلکه بر ضد استفاده غیرعقلانی از دارایی صورت می گرفت.
در زمینه تولید ثروت خصوصی، کیش ریاضت کشی، هم تقلب و هم آزمندی صرفا" غریزی را محکوم می نمود.چیزی که به عنوان بخل ،مال پرستی و غیره محکوم می شد جست و جوی ثروت به خاطر نفس ثروتمند شدن بود، زیرا ثروت به خودی خود یک وسوسه به شمار می رفت و این کیش ،هماهنگ با "عهد عتیق" و موافق با تجلیل اخلاقی از "اعمال نیک"، مال جویی به عنوان غایت فی نفسه را در راس همه خطاها می دانست، ولی در همان حال ثروت به مثابه ثمره کارشغلی را نشانه آمرزش الهی تلقی می نمود.حتی مهمتر از آن، ارزش مذهبی کار شغلی خستگی ناپذیر ،مستمر،منظم و دنیوی به عنوان عالی ترین وسیله ریاضت و در عین حال مطمئن ترین و آشکارترین دلیل تولد دوباره انسان و ایمان حقیقی او، باید نیرومندترین اهرم قابل تصور برای گسترش همان رویکردی به زندگی بوده باشد که در اینجا "روح" سرمایه داری نامیده ایم.
یکی از عناصر بنیادی روح سرمایه داری جدید، بلکه همه فرهنگ جدید،یعنی شیوه زندگی عقلانی بر مبنای ایده شغل به عنوان تکلیف [Beruf ] ،از روحیه ریاضت کشی مسیحی زاده شد. در حقیقت، عناصر اساسی رویکردی که "روح سرمایه داری" نامیده شد، با آنچه محتوی ریاضت کشی دنیوی پیوریتانی را تشکیل می دهد،یکسان است.
اهمیت عقلگرایی ریاضت کشانه برای محتوای اخلاق سیاسی – اجتماعی و در نتیجه برای انواع سازمانها و نقشهای گروههای اجتماعی از دیر تا دولت است و تنها با تحلیل رابطه عقلگرایی انسانگرایانه و آرمانهای آن برای زندگی و تاثیر فرهنگی و سپس با تکامل تجربه گرایی فلسفی و علمی و فنی و با آرمانهای معنوی می توان میزان اهمیت فرهنگ ریاضت کشانه پروتستانتیسم را نسبت به سایر عناصر تشکیل دهنده فرهنگ نوین تعیین کرد.
فرقه های پروتستانی و روح سرمایه داری:
ایالات متحده از دیرباز اصل جدایی کلیسا و دولت را به رسمیت شناخته است. این جدایی چنان قاطع بوده است که حتی آماری رسمی ازفرق اعتقادی گوناگون وجود ندارد، زیرا پرس و جو از اعتقاات شهروندان از سوی دولت ،خلاف قانون محسوب می سود. با وجود آنکه دولت مذاهب را مطلقا" نادیده می گرفت و بر خلاف شیوه ای که تقریبا" در تمام اروپای آن زمان رایج بود از اعطای انواع امتیازات بغایت موثر به برخی کلیساهای ممتاز خودداری می کرد.بعلاوه در ایالات متحده تعلق به یک جامعه مذهبی بویژه برای فقرا بار مالی بسیار سنگین تری از هر نقطه آلمان دربرداشت.
عموما" فقط کسانی در کسب و کار موفق بودند که به فرقه های باپتیستی یا متودیستی یا سایر فرق (یا انجمنهای فرقه ای) تعلق داشتند. تعلق به یک فرقه برای فرد معادل جواز شایستگی اخلاقی بود و بخصوص بر صلاحیت اخلاقی او در کسب و کار دلالت می کرد، اما تعلق به یک "کلیسا" که انسان در آن "متولد" می شود و صالح و ناصالح به یکسان از انوار رحمت آن بهره می گیرند چنین معنایی ندارد. در واقع، یک "کلیسا" یک نهاد رحمت است که مثل یک بنیاد موقوفات منافع دینی آمرزش را سزپرستی می نماید.تعلق به کلیسا در اصل اجباری است و دلیلی بر فضیلت اعضای آن به شمار نمی آید در حالی که برعکس، یک فرقه در واقع یک تجمع اختیاری و منحصرا" شامل کسانی است که از نظر دینی و اخلاقی شایستگی پیوستن به آن را دارند. افراد به اختیار خود به آن وارد می شوند، البته به شرط آنکه اعضای فرقه شخص را آزادانه از طریق اثبات ایمان مذهبی بپذیرند. طرد از فرقه در اثر نقض نظم اخلاقی به معنی از دست دادن اعتبار شغلی و وجهه اجتماعی بود.
امروزه ،نوع اعتقاد تقریبا" علی السویه است. چندان مهم نیست که شخص فراماسون، مسیحی علمی، ادونتیست، کویکر یا چیز دیگری باشد؛ فقط لازم است پس از یک امتحان مقدماتی و یک آزمون اخلاقی-البته اخلاقی به معنای آن فضایلی که ریاضت کشی دنیوی پروتستانتیسم و بنابراین سنت قدیمی پیوریتانی آن را پاداش می داد- با رای مخفی انتخاب شده باشد و در این صورت آثار و نتایج یکسانی قابل مشاهده است.
اگر به گذشته ، به ریشه های مذهبی این فرقه های پروتستانی، بنگریم خواهیم دید که در تمامی متون قرن هفدهم این فرق، بویژه در متون باپتیستها و کویکرها ، همواره با شعف حاصل از این عقیده روبه رو می شویم که گناهکاران "اهل دنیا" در کسب و کار به یکدیگر بدگمانند، در حالی که خود آنها به درستکاری ناشی از تدین در انسانهای پرهیزکار اعتماد دارند؛ از این رو ،فقط به اینان وام می دهند، پول خود را فقط به دست آنان می سپارند و از دکانهای آنان خرید می کنند ،زیرا در آنجا و فقط در آنجاست که قیمتها حقیقی و ثابتند و می دانیم که باپتیستها همیشه مدعی فضل تقدم در برپاداشتن این روش بوده اند.بدون شک، این یک باور عمومی است که خدایان کسی را که خواه با قربانی خواه با سلوک خویش رضایت آنان را جلب کند با دادن ثروت پاداش می دهند.گرچه فرق پروتستانی تنها فرقی نبودند که این عقیده را آگاهانه با نوعی رفتار مذهبی متناسب با آغاز سرمایه داری ،یعنی با اصل صداقت بهترین سیاست است، پیوند دادند، با این حال تنها فرقی هستند که به آنها چنین تداوم و انسجامی بخشیدند.
انضباط کلیسایی در قرون وسطا و نیز انضباط کلیسای لوتر در دست یک روحانیت رسمی قرار داشت، رویهمرفته تا جایی که قدرت عمل داشت به روش آمرانه عمل می کرد، اعمال مشخص فردی را پاداش و جزا می داد،اما انضباط کلیسای پیوریتانها این خصوصیات را نشان می داد:گاه جزئا" و اغلب در دست غیرروحانیون بود، وسایل عملش اجبار فرد به اثبات صلاحیت خود بود و برخی قابلیتها را پرورش می داد یا به عبارت بهتر آنها را انتخاب می نمود.یک عضو فرقه برای نفوذ در حلقه جماعت باید قابلیتهای معینی را نشان می داد که داشتن آنها برای تکامل سرمایه داری عقلانی جدید حائز کمال اهمیت بود. او برای قبولاندن خود در محفل باید مستمرا" وجود این قابلیتها را اثبات می کرد؛ باید هر روز آنها را در خود پرورش می داد، زیرا کل وجود اجتماعی او در این دنیا همانند سعادت ابدی او در آخرت به "تایید" وجود این قابلیتها در وی وابسته بود. همه تجارب تصدیق میکنند که وسیله تربیتی کارآمدتری از ضرورت اثبات صلاحیت اجتماعی خویش در حلقه یاران وجود ندارد و به همین دلیل نسبت تربیت عقلانی و انتخاب با امر و نهی است.از این رو و تقریبا" از نظر دیگر، فرق پروتستانی ممتازترین حاملان ریاضت کش دنیوی هستند که پیگیرترین آنتی تز و به یک معنا یگانه آنتی تز پیگیر نهاد جهانی رحمت کاتولیکی به شمار می رود.فرقه های پروتستانی قوی ترین منافع فردی مربوط به حرمت اجتماعی شخص را در خدمت اهداف این تربیت منضبط قرار دادند. در نتیجه، انگیزه های فردی و منافع شخصی در خدمت حفظ و اشاعه اخلاق "بورژوایی" پیوریتانی درآمد و این امر نقش تعیین کننده ای در قدرت نفوذ و وسعت نتایج ایفا کرد.
بنابراین،خلق و خوی بورژوایی – سرمایه داری جدید طبعا" نمی توانست از بطن صنف زاده شود: فقط شیوه زندگی منتظم فرق ریاضت کش قادر بود انگیزه های اقتصادی "فرد گرایانه" آن را توجیه و متجلی نماید.
خلاصه شده توسط: افسانه خان محمدی
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم